سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است و تنها کنسرتهای دارای مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را مورد بررسی قرار می دهد

شعر ســـن یاریمین قاصدی سـن در کنسرت همای یکی از اشعار ترکی و محبوب شهریار است که همای آن را به صورت آوازی در کنسرت تبریز اجرا کرد. در ادامه اجرای همای، متن این شعر و ترجمه آن را بخوانید.

 

ســـن یاریمین قاصدی سـن در کنسرت همای با استقبال شنوندگان تبریزی مواجه شد.

متن کامل این شعر به ترکی و ترجمه آن در ادامه:

ســـن یاریمین قاصدی سـن     ایلش ســنه چــــای دئمیشم

خـــیالینی گــــوندریب دیــــر     بسکی من آخ ، وای دئمیشم

آخ گئجه لَـــر یاتمـــــامیشام     مــن سنه لای ، لای دئمیشم

ســـن یاتالــی ، مـن گوزومه    اولـــدوزلاری ســـای دئمیشم

هــر کـــس سنه اولدوز دییه    اوزوم ســــــــــنه آی دئمیشم

سننن ســـورا ، حــــیاته من    شـیرین دئسه ، زای دئمیشم

هــر گوزلدن بیــر گـــول آلیب    ســن گـــوزه له پای دئمیشم

سنین گـــون تــک باتماغیوی    آی بـــاتـــانـــا تــــای دئمیشم

اینــدی یــایــا قــــیش دئییرم    ســـابق قیشا ، یای دئمیشم

گــاه تــوییوی یاده ســــالیب    من ده لی ، نای نای دئمیشم

ســونــــرا گئنه یاســه باتیب    آغــــلاری های های دئمیشم

عمـــره ســورن من قره گون    آخ دئــمــیشم ، وای دئمیشم

ترجمه شعر ســـن یاریمین قاصدی سـن :

برای اطلاع از کنسرت‌های موسیقی ایران اینجا را کلیک کنید.

تو قاصد یارم هستی بنشین ، برایت چای گفتم بیارن ( کنایه از بیشتر موندن فکریار، صمیمی شدن )
خیالش را فرستاده، از بس که من اااخ و وااای گفته ام ( از روی ناراحتی و غم و غصه)
آخ که چه شبها که نخوابیدم و به تولالایی گفته ام ( در خیالم تو رو خوابوندم با لالایی گفتن )
و تو خوابیدی و من به چشمانم گفته ام ستاره ها رو بشمار ( کنایه از اینکه تو خوابیدی و من شبها در فکر تو خوابم نمیبره و ستاره ها رو میشمارم)
هر کس تو رو شبیه ستاره دونسته من که به تو ماه میگفتم (از بسکه زیبایی، اگر همه به ستاره تشبیهت میکردن، فقط من بودم که تو رو مثل ماه میدیدم- عشق زیاد )
بعد از رفتن تو، زندگی و حیات اگر شیرین هم بوده من تلخ میدیدم ( برا من تلخ بوده)
از هر زیبا رویی که میدیدم یه جایش رو شبیه تو میدیدم ( در زیبا رویان من دنبال نشانه ای از تو بودم که ببینم کجاش یا چه چیزش شبیه تو هست)
رفتن تو، مثل غروب خورشید بود اما من شبیه غروب ماه میدیدم (خودمو گول میزدم که مثل ماه غروب کردی و بعدش مثل خورشید طلوع خواهی کرد – میایی)
الان به تابستان، زمستون میگم. حال اینکه قبلا حتی زمستونها رو هم تابستان می گفتم ( زمانی که تو بودی، با گرمای وجودت زمستونها هم برام تابستون میشد)
گاهی خاطره عروسیت رو به یادم میاندازم و مثل دیونه ها نای نای (هلهله) میخونم ( در خیالم باهات جشن عروسی میگیرم)
بعدش دوباره عزادار میشم و با های های، گریه میکنم ( عزادارم بعد رفتنت و همش گریه هایی با آه و ناله سوزناک میکنم)
و دامانم مثل دریا پر میشه از اشک و اشک چشمانم همش مثل رودخانه جاری هستند
و چنین عمرم رو سپری میکنم و منه سیاه روز ، آخ میگم و واای میگم ( عمرم با اخ و وای و یاد غصه های تو میگذرد)

 منبع ترجمه: گنجور

به اشتراک گذاری:

مطالب مربوط به این نوشته

آخرین مطالب
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
65 بازدید
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
59 بازدید
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
62 بازدید
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
127 بازدید
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
56 بازدید
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
72 بازدید
مطالب پربازدید
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
127 بازدید
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۷
117 بازدید

نظرات

نظر دهید